سوختم اما.....

هیچکس ویرانی ام را حس نکرد / وسعت تنهایی ام را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من / گریه پنهانی ام را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود / لحظه پایانیم را حس نکرد . . .

آرام

بزرگ ترین اقیانوس آرام است

پس آرام باش تا بزرگ باشی

دل شیشه است زود می شکنه

 

نمی دانم چرا؟

این روز ها

در جواب حالت چهطوره؟

میگم:خوبم

چشمانم

خیس می شود

اشک حسرت

هیج بارانی ردپای خوبی

 را از کوچه باغ خاطره ها نخواهد شست

ولی شکسته ام

دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را

وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد !؟

دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود ولــی از هــم نمــی پاشــد !؟

ایـــن روزهـــا همـــان شــیشــه ام ؛

خــرد و تــکـه تــکــه ،

از هــم نـمـــی پــاشـم

ولـــی شــکـستـــه ام ...

 

خوابم نمی بره

گِـــــریِـه هــــایِ شَــــبانِه اَم را اَگَــــر بـاوَر نِمی کُنــــی

اَز جــــیرجیرَک هایِ کُــــــنجِ اُتـــــاقَم بِــــپُــــــــــرس

کِـــه هَـــرشَـــــب هِِِِـــق هِــــقِ گِـــریِه یِ مَـــــــــــن

جـــــیرجیرِشـان را دَر گِـــلویِشان خَفِـــــــه می کُنَـــد

نم نم باران

من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته شدم

خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم

شماها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم

اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین

اون مثل زنده ها نبود یه مرده  بود فقط همین.........

دلم

کـــــــاش !!............

کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...

خیلــــــــــــی کوتاه !....

کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم ٬

کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

کاش همه را دوست داشتیم ...

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!....

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید

کاش دلهایمان دریایی می شد !!

کاش مـی فهمیدیم زندگی زیباست ولذت مـی بردیمش تا بی نهایت...

کاش مـی دانستیم که ما نمـی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود ...کاش..........

گاهی آدم احتیاج داره یکی بیاد بزنه رو شونهش و بگه :

 هی رفـ ـیـ ـق!

 از چیزی ناراحتی؟

 اونوقت آدم برگرده بگه:

 آره رفیق،ازهـمه چـی ...

مزرعه

بیاید دراین خاک دراین مزرعه پاک به جز عشق به جز مهر دگر هیچ نکاریم

 

نگاه عشق

مرغ شب خواب است واز عشق توبیدارم

هنوز زدیده نابینا شد ومشتاق دیدارم هنوز

عشق  یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کاش همه ی عشق ها همین جوری بود نه جدایی

دلهای پاک

ای کاش دلها آنقدر پاک بود

که دعا ها قبل از پایین آمدن دست ها

مستجاب می شد

باران

ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض

گـــلـــو درد بگـــيري

و هـــمـــه بگـــويـــند

لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!!

نظردهی

لطفا دربارهی قالبم نظر بدید

همین طور درباره ی پستام

ممنون

جمعه

امروز جمعس

راستی سلام

من دارم می رم باغ امید وارمبهم خوش بگذره

گرچه هیچ چیز بجزدیدن ............. من روخوشحال نمی کنه

ولی چه کارکنم باید تحمل کنم

تازه با دخترداییم اوه اوه فکر کنم کلکسیون بد بختی های من کامل کاما

برام دعا کنبد

البته یه کلاسی هست که من روکمی بعنی ۵۰درصد خوش حال می کنه

ولی تا تابستان.............

خوش بگذره اگر دوست داشتید برام از امروز خاطره بگید

دوست داشتن

دوست داشتم ۳ جزدارد

۱اتش دیدن او

۲شوق شنیدن صداش

۳پر کشیدن دلت براش

شب شده

شب بخیر دوستان

فکر کنم

شب شده

قلب یخی

همه میگن که تو رفتی همه میگن که تونیستی

همه میگن که دوبارهدل تنگم وشکستی

دروغه

چه جوری دلت میومد من و این جوری ببینی

باستاره ها چه نزدیک من وتودوری ببینی

 همه گفتن که تورفتی ولی گفتم که دروغه

همیگن که عجیبه اگر منتظر بمونم همه حرفاشون دروغه

تا ابد این جا میمونم

بی تو اسمت عزیزم این جا خیلی سوتو کوره ولی خب عیبی نداره

دل من خیلی صبوره ،صبوره

جونم به نگاش جون گرفته بود یه روز که نمی دیدمش

مثل قتاری توقفس پرپر میزدم

خودم رومیزدم به درو دیوار

هروز که پیش می رفت دلم بیشتر می خواستش

عشق

شدای بخواهی بخوابی تاپ تاپ

قلبت نذاره بگه خدایا اونم خوابیده یا که بیداره

شدای بی خوابی بگیری وتاصبح هزار نقشه بچینی

که خدا چه جوری اونو ببینی

بی رحمی دنیا

همیشه تو خیال ها به عشقت می رسی

همیشه تو رویا دستش رو می گیری

همیشه تورویا مال خودته

ولی واقعیت خیلی تلخه بیش از اونی که فکرشو بکنی

باید کنار بیایم دنیا خیلی بی رحمه

...  
گفت : سلام!


گفتم : سلام!


معصومانه گفت : می مانی؟


گفتم : تو چطور؟


محکم گفت : هميشه می مانم!


گفتم : می مانم.


روزها گذشت. روزی عزم رفتن کرد.


گفتم: تو که گفته بودی می مانی؟!


گفت: نمی توانم! قول ماندن به ديگری داده ام ....باید برم

غمگین

مینویسم خاطرات با اشک و آه 
                        درشبی تاریک وغمگین وسیاه 
مینویسم خاطرات ازروی درد
                        تابدانی دوریت بامن چه کرد...

حکیمانه

دانشمندی يکی را گفت : چرا تحصيل علم نمی کنی؟


آن شخص گفت : آنچه خلاصه علم است به دست آورده ام. دانشمند از او پرسيد :


که خلاصه علم چيست؟  گفت :  پنج چيز است :


اول : آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگويم.


دوم : آنکه تا حلال منتهی نشود، دست به حرام دراز نکنم.


سوم : آنکه تا از تفتيش نفس خود فارغ نشدم، به جستجوی عيب مردم نپردازم.


چهارم : آنکه تا خزانه رزق خداوند به آخر نرسد، به در هيچ مخلوق احتياج نبرم.


پنجم : آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کيد شيطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم.

خوش امد

دوباره خوابشو دیدم من لنتی دو باره

عاشقم ای وای چیه راه چاره

چه قدخوابشو میبینم اون دیگه رفته وبر نمی گرده